تبليغاتX
ازهمه چیز و از همه جا - جوک و اس ام اس
جوک اس ام اس طنز عکس آهنگ ترانه جدید موزیک داستان شعر دانلود برنامه کتاب موسیقی حدیث اطلاعات عمومی
 شعر : دو كاج
دو كاج

در اندوه قطع پی در پی درختان در شهرها:

در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند

روزی از روزهای پاییزی
حكم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!

یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!

گفت با طعنه مجری پرو‍ژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم

سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیده‌ست
بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!

مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست

شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستند
سرو و كاج و چنار را یكجا
با لودِر تكه تكه بشكستند

|+| نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1388/06/12  |
 دانلود آهنگ قديمي ستار بنام همسفر

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم
سرنوشتمون یکی هر دو مون مسافریم
تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام
همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام

***
سخت دل کندن از این شهر و دل بستگی ها
موندن از خونه جدا با همه خستگی ها
جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری
گرد غربت روتنم که بازم باید بری
بذار تا خستگی از این تن خسته بره
سخته دل بستگی از شهر دل بسته بره

***
اگه بذاری بیام من میشم سنگ صبور
گوش به قصه هات میدم شهر غربت راه دور !

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم
سرنوشتمون یکی هر دو مون مسافریم
تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام
همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام

***
سخت دل کندن از این شهر و دل بستگی ها
موندن از خونه جدا با همه خستگی ها
جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری
گرد غربت روتنم که بازم باید بری
بذار تا خستگی از این تن خسته بره
سخته دل بستگی از شهر دل بسته بره
 

  برای دانلود این آهنگ زیبا به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1388/05/18  |
 شعر : غرور آسمونو بشکن قفس برای تو کمه

شب و نگاه خیس تردید پشت حصار لحظه هاست
بال و پرت اگر که بستست شوق پریدنت کجاست

نذار که شعله ی نگات خونه رو آتیش بزنه
 عروسک کوچیک تو 
تو قاب آینه بشکنه

غرور آسمونو بشکن قفس برای تو کمه
 رو زخم کهنه ی دل تو فقط رهایی مرحمه (2)

شب و نگاه خیس تردید پشت حصار لحظه هاست
بال و پرت اگر که بستست شوق پریدنت کجاست

نذار که شعله ی نگات خونه رو آتیش بزنه
 عروسک کوچیک تو  تو قاب آینه بشکنه

غرور آسمونو بشکن قفس برای تو کمه
 رو زخم کهنه ی دل تو فقط رهایی مرحمه (2)

|+| نوشته شده توسط امید در دوشنبه 1388/05/12  |
 شعر : درون سينه‌ام رازيست سخت ناگفته...

درون سینه‌ام رازیست سخت ناگفته...

مرا درد غربت سخت آزرده...

مرا روحیست سخت پژمرده

مرا فکریست سخت آشفته

گر از ایران جدا گردم کدامین خاک را گردم

به سان کودکی بی‌ مادرو تنها در این دنیای وا نفسا

 

برای خواندن ادامه شعر به ادامه مطلب برید



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 1387/12/21  |
 عشق یعنی .....

عشق يعنی خستگی افسردگی

عشق يعنی بی کسی پژمرده کی

عشق يعنی انتظار و افتخار

عشق يعنی خاطرات ماندگار

عشق يعنی مهر بانی با گدا !!!

عشق يعنی تاسحر دست برد دعا

عشق يعنی همسفر  با آشنا

عشق يعنی جاده بی انتـــها

عشق يعنی صابر و ساده دلی

عشق يعنی صالح و زنده دلی

عشق يعنی عاشق و بی سرپرست

عشق يعنی بردن و گاهی شکست

عشق يعنی ميزبان راحتی

عشق يعنی آری از بی حرمتی

عشق يعنی چاره و بيچارگی

عشق يعنی سرنوشت زندگی

عشق يعنی محترم بودن چو گل

 عشق وصل عهد و پيمان مثل پل

|+| نوشته شده توسط امید در جمعه 1387/12/09  |
 وصیت نامه ابوالقاسم حالت 'خروس لاری'

وصیت نامه ابوالقاسم حالت

طنز نويس معروف مجله هاي توفيق و گل آقا با تخلص  'خروس لاري'

بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد
ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد

ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او شده بيمار دهيد

جـگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن باز دهید

چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم
به که، دندان مرا نيز به آن يار دهيد

تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش
لااقل تخـم مرا هم به طلبکار دهید!

|+| نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1387/12/04  |
 شعر : زمستان

شعر زمستان

اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
.
.
زمستان است......

|+| نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1387/12/04  |
 گل دختري و روسري سبز راه راه !

گل دختري و روسري سبز راه راه
آن هم شبيه عقربه اي كه نمي رسد . . . اين راه
مي آيد وشبيه خودم مات مي شود
يا نه ! شبيه آن زن فرتوت پا به ماه
مي زايد و به دور خودش چرخ مي خورد
او در كنار سفره حسرت دو قرص آه !
محصول مشترك يك دو ساعت مرموز
محصول طعنه ها و دو چشمك كه گاه گاه . . .
پر مي كشد به صورت سرخش كه مي زند
خنده به بخت سبز خودش - :سبز؟ نه سياه
با سينـه اي كبود به او شير مي دهد
وقتي نشسته . . . - : تماشاي قرص ماه
اين ماه هم گذشت و طفلي بزرگ شد
گل دختري و روسري سبز راه راه !

|+| نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 1387/12/01  |
 گلپونه هاي وحشي ......

گلپونه هاي وحشي ......

گلپونه هاي وحشي دشت اميدم، وقت سحر شد

خاموشي شب رفت و فردايي دگر شد

من مانده ام تنهاي تنها

من مانده ام تنها ميان سيل غم ها

گل پونه ها , نامهرباني آتشم زد, آتشم زد

گلپونه ها , بي هم زباني آتشم زد

مي خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم

افسرده ام , ديوانه ام , آزرده جانم

گلپونه هاي وحشي دشت اميدم ، وقت سحر شد

خاموشي شب رفت و فردايي دگر شد

|+| نوشته شده توسط امید در شنبه 1387/11/26  |
 شعر : دیوانه
دیـــوانـه
دست کوتـاه من و دامــن آن ســرو بـلنــد
سـایـه‌ی سوختــه دل ایــن طمع خام مبنــد
دولت وصل تـو ای مــاه نـصیــب کـه شــود
تـا از آن چشـم خـورد باده وزان لـب گـل قنـد
خوش‌تر از نقـش توام نیست در آیـیـنه‌ی چشـم
چشـم بــد دور زهی نقـش و زهی نقـش‌پـسند
مـن دیـوانـه کـه صـدسلسلــه بگسیختــه‌ام
تـا سـر زلف تـو باشـد نـکشــم سـر زکـمنـد


|+| نوشته شده توسط امید در یکشنبه 1387/11/20  |
 
 
 
بالا